قصه های دوستی : جوجه ها به پارک می روند.
۲۸۰٫۰۰۰تومان
داستانی دربارهی ترسهای کودکان و در عین حال، جسارت انجام دادن کارهای تازه. در این داستان، دوستان جدید به جوجه کوچولوها کمک میکنند که بر ترسشان غلبه کنند.
مامانمرغه تصمیم گرفت که برای اولینبار، دوتا جوجهی کوچولو و دوستداشتنیاش را به پارک ببرد. پارک شلوغ و پر از هیاهو بود. آنها به هر طرفی نگاه میکردند، گروهی از بچهها را میدیدند که مشغول بازی و جستوخیز بودند.جوجهها وسط پارک ایستادند و به دوروبرشان نگاه کردند. آنها از آن همه شلوغی و سروصدا حسابی ترسیده بودند.