جسی کوچولو دیگر باید شبها کنار خواهر بزرگترش بخوابد. خواهر جسی از این موضوع خوشحال نیست چون جسی کوچولو مدام گریه میکند. همه تلاش میکنند او را آرام کنند: مادر پوشکش را عوض میکند و برایش آواز میخواند، پدر هم جعبه موسیقیاش را کوک میکند و او را با ماشین در خیابانها میگرداند تا بخوابد. اما هیچ یک فایدهای ندارد. خواهر جسی نمیداند چه کار کند تا اینکه میفهمد جسی چه چیزی نیاز دارد.