نویسنده در کتاب «قرمز قرمز قرمز» لذت یک جستوجو و کشف را قدم به قدم با خواننده و بیننده شریک میشود او را به دیدن دوباره و دقیق محیط پیرامون دعوت میکند.
عصر یکی از روزهای تابستان لاکپشت باعجله در شهر راه میرود. راکون میپرسد: «لاکپشت، با این عجله کجا میروی؟» لاکپشت بدون اینکه بایستد، میگوید: «میروم یک چیز قرمز ببینم؛ قرمزِ قرمزِ قرمز.»